تبلیغات
زاغارت - من روی قله کوهم. کوهی از عقده هایم

:درباره وبلاگ

:نویسندگان

آماروبلاگ

1391/07/7-01:45



ده دقیقه ای میشود بیرون آمده ام و هنوز درگیر کسشر های گاه و بی گاه داخل اتوبوس هستم. تا آلان در مورد اینکه من چه عقده هایی دارم برایتان گفته ام؟ نه؟ خب به تخمم. میدانید؟ عقده های هر انسانی کاملا مربوط به زندگی شخصی اوست و هیچ ربطی به دیگران که شما باشید ندارد و من دوست دارم یک انسان باشم. اما آلان مسئله کاملا فرق می کند چون برای اولین بار است که صدای گوشی ام را زیاده کرده ام و مزاحم دیگران شده ام. این یک نشانه است. یک نشانه برای یک نوجوان مثل من می تواند خیلی خطرناک باشد. می تواند منجر به یک حماقت مثل خودکشی یا هر مزخرف دیگری شود. حماقت؟

از وقتی که خوابم دوباره تنظیم شده است می توانم پنج صبح بیدار باشم و رفتگر های در حال پرواز را ببینم. آن ها هرروز سوار جاروی پرنده شان می شوند و از پشت پنجره برایم دست تکان می دهند و نگاهشان..آخ نگاهشان! نگاهشان قول می دهد. چشمشان نوید روز های بهتری میدهد. امید پروازی برای من هم پشت نگاهشان غلت می خورد. من روی سرم هدفن را می گذارم و مشغول دیدن نگاهشان می شوم. سوار قطار همیشگی همراهشان به قله ی کوه عقده هایم سفر می کنم و بر می گردم.

مردم اتوبوس بعضن نگاه ولنگاری می اندازند که ثابت کنند من یک نوجوان بیشتر نیستم که تحت تاثیر هورمون هایش می خواهد نشان دهد متفاوت است و صدای گوشی اش را بلند کرده. من نگاه میخ داری حواله می کنم که گه خوردید! شماها یک مشت کُس بیشتر نیستید که دست و پا در آورده اید و زندگی می کنید. پلی لیست آهنگهایم را هم باید عوض کنم. چیزی باشد که نگاه های ولنگار داخل اتوبوس را بیشتر جذب کند. چشم هایم را می بندم و ترجیح می دهم به این فکر کنم که چطور میشود آلت فیل را در یک کرم شب تاب جا کنیم بدون اینکه کرم شب تاب جر بخورد و فیل هم آبش بیاید تا اینکه خسته از فکر کردن به دوست داشتنی ها، به دوست داشتنی ها فکر کنم!  آه لعنتی...اینبار هم نشد. به دوست داشتنی ها فکر کردم! چیز های کوچکی که جمعی حمله می کنند و میزنند و بروی خودم نمی آورم و سرزنده و شاد منتظر ضربه های بعدی ام. اتوبوس به این نقطه از مسیر که میرسد سرعتش را به اوج میرساند. در مسیر متوقف می شود و همان مسیر را بر می گردد. من به این نقطه از کوه عقده ها که میرسم می روم در بلاگم پستی می نویسم و دوباره مشغول طی دوره جدیدی از انتظار برای جاروی پرنده ام می شوم. جاروی پرنده ام را که گرفتم می آیم از پشت پنجره بیلاخ در حال پروازی را برای مسافران می فرستم و بعدش اوج می گیرم. هوای سرد اما بشدت زنده و بارانی پائیز را عمیق نفس می کشم. میان ابر ها جارویم را در سرعت متعادلی قرار می دهم. پلی لیست را عوض می کنم. در لیوان سفیدم قهوه دارم. حتی دوتا از آن کیک های گرد که وسطش نشاسته دارد هم دارم.

 آه ..لعنت به این حواس! بیخیال. بیاید به همان ماجرای آلت و کرم شب تاب فکر کنیم. شما راه حلی ندارید؟ هیچ؟ حتی نمی خواهید آن را به فکر های دیگرتان تعمیم دهید؟مثلن ثابت کنید مثالی ست برای اینکه نمی شود نگاه ولنگار ملت را دور کرد همانطور که آلت فیل در کرم شب تاب جا نمی شود؟ یا با آن ثابت کنید نوشتن در بلاگ چیزی را حل نمی کند همانطور که مسئله فیل و کرم شب تاب حل نمی شود؟ بله ..همیشه دوست داشته ام مثالی بیاورم که چیزی را نقض می کند! حتی دوست داشته ام صد ها و حتی هزاران دانه چوب کبریت را بی هوا و بدون هیچ نگرانی ای بسوزانم و با آتششان کار های جالبی بکنم. دوست داشته ام من هم یک گردنبند با ارزش روی گردنم می آویختم که هدیه مادربزرگ یا پدر یا مادر یا حتی دوست دخترم باشد و همیشه گردنم بیاوزم. من حتی به اینکه دوست دارم یک گُل به عنوان همدم داشته باشم هم فکر کرده ام. اصلن دوست دارم ترک تحصیل کنم و عوضش دنبال دوست داشتنی هایم باشم.

سه تا شیر کاکائو آماده خریده ام برای پس گرفتن زمانی که صبح ها به گرم کردن شیر اختصاص می دهم. می خواهم وقتی که از اینکار صرفه جوئی می کنم را به نشستنِ بیشتر پای پنجره اختصاص دهم. تابستان عن تمام شد. تابستان های من هیچوخت آن چیزی که می خواهم نمی شوند. فقط می آیند منوی بیشتری از آرزو ها می دهند و میروند. اما سال دیگر فرق می کند. همانطور که امسال به عنوان سال آینده پارسال قرار بود فرق بکند. شما هم بروید سه تا شیر کاکائو بخرید و برای رفتگر ها کمین کنید. ولی حواستان باشد به چشمشان خیره نشود چون طلسم می شوید. مثل یک شاهزاده کنج اتاقتان طلسم می شوید و باید یکی از آرزوهایتان "خودش" بیاید و مثل لیپوساکشن لبتان را ببوسد آنوخت می توانید از اتاقتان و پشت پنجره دل بکنید. آن شاهزاده خودش هرگز نمی آید پس به نگاه رفتگر ها خیره نشوید.

اوتوبوس رسید. به تخمتان که نشد به دوست داشتنی ها فکر نکنیم.. فیل و کرم شب تاب کسشر است. اما اینکه من دوست دارم فرمول قهوه ای را درست کنم که وقتی پشت پنجره آرزوهایم جرعه اولش را می نوشم تلخ باشد. جرعه دومش مقداری شیرین و هماهنگ با وقتی که به قله کوه رسیدم شیرین شیرین شده باشد، کسشر نیست. می فهمی چه میگویم؟ کسشر نیست..من روی کوهی از عقده هایم ایستاده ام.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:1391/07/7 21:51


How do you prevent Achilles tendonitis?
1396/06/8 02:25
Thanks for another excellent post. Where else could anyone
get that kind of information in such an ideal means of writing?
I have a presentation subsequent week, and I am at the search for such info.
finchaklldzczqz.exteen.com
1396/05/14 10:15
Hello there! This is my first visit to your blog!
We are a group of volunteers and starting a new project in a community in the same niche.
Your blog provided us valuable information to work
on. You have done a extraordinary job!
http://guardedarbiter383.snack.ws
1396/05/14 09:55
Hi, I think your website might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog site in Ie, it looks fine
but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that,
terrific blog!
caronmismit.jimdo.com
1396/05/13 12:14
you are in point of fact a just right webmaster.
The website loading velocity is amazing.
It sort of feels that you are doing any distinctive trick.
In addition, The contents are masterpiece. you have performed a excellent process on this
subject!
edythcrolley.hatenablog.com
1396/05/9 23:41
It is appropriate time to make some plans for the
longer term and it is time to be happy. I have read this post
and if I may I wish to suggest you some fascinating issues or suggestions.
Maybe you could write subsequent articles regarding this article.
I want to learn even more issues about it!
at home std test
1396/04/5 01:29
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب
ابتدا آیا واقعا نشستن درست با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما موفق به من مؤمن اما فقط برای
while. من هنوز مشکل خود را با جهش در مفروضات و شما خواهد را خوب به کمک پر همه کسانی معافیت.
در این رویداد شما که می توانید انجام من خواهد قطعا تا پایان مجذوب.
بانوی اجاره ای
1391/08/29 08:18
نیستی و نمی دانی چه آشوبم ...
پاسخ armin : کامنت های بانوی اجاره ای _ نه یک عبارت بیشتر..نه یک عبارت کمتر!
اصلن چ باک از پرش مخاطب؟وقتی بانو هست :دی
دلم هوای ادبیاتتُ کرده بود بانـو : )
پلاکوویچ
1391/08/27 14:34
این زندگی فقط به درد ریدن میخوره. ریدمانت پایدار :)
پاسخ armin : مرسی : )
بانوی بی پرده(دختر بی بكارت)
1391/08/23 14:56
سلام ارمینی خوبی؟
خدایش من دلم براتو یكی تنگ شده بود
غیرممكن بودمن دلتنگ كسی بشم اما حسابی دلتنگ تو وامیر شده بودم
پاسخ armin : مرسی
shokoofe
1391/08/17 23:08
كجایی آرمین ؟
پاسخ armin : هستم:)
نقطه
1391/08/15 18:30
میدونی من زیاد فحش های زیر لبی دادم به جوانک هایی که ب هر دلیلی آهنگ میزارن تو اتوبوس و صداش هم بلند میکنند ..
راه 45دقیقه رو برام 45ساعت میکنند لعنتیها .!!
پاسخ armin : آخ..نقطه :دی
گه قهوای نوک پستونیـــ
1391/08/14 17:10
ریدمانت ریدنی تر باد
پاسخ armin : نوک پستونی؟
چه موجود سکسی هستی : )
ایرانی
1391/08/13 23:28
آرمین از این قرارا نداشتیماا!
پاسخ armin : بعضی چیزا پیش میان :دی
M.SH
1391/08/12 16:35
سلام دوست خوبم
آپ خوبی بود
منم بعد مدتها اومدم و آپم و خوشحال میشم که بازم بیای و با نظراتت خوشحالم کنی.
دانشجو
1391/08/11 21:15
لعنتی... تو چرا اینقد خوب مینویســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی !!! :|
پاسخ armin : :)
هرزال
1391/08/10 10:43
کــاش دنیـا
یک بار هم که شده
بازی اش را به ما می‌باخت
چه لـذتـ ـی برایش دارد
این بـُردهای تـکـراری ...؟


اپم
liloo
1391/08/6 23:52
این بار تو ریدی یا من نفهمیدم؟؟؟!؟!؟آیا!!؟؟؟
سادینا
1391/08/6 16:05
سلام آرمین من خواننده ی خاموش پستات بودم ولی الان چند وقته میام سر میزنم هیچ خبری ازت نیست میشه اپ کنی.نوشته هات یه دونست مرسی
پاسخ armin : سلام سادینا!
خیلی مچکّر : )
کلنگ
1391/08/5 23:32
مرده دیگه!!مگه نمیبینی بو میاد!!!
پاسخ armin : در ج خصوصیت بگم که عزیزم نگران نباش :دی
از اون سعدآباد با سایه کلاه کابوی تا همین امروز من اینجا میام
1391/08/4 17:33
شایدم برات اتفاقی افتاده
پاسخ armin : نه مخاطب عزیز : )
یاسر
1391/08/3 23:10
سلام
چندتا از پست هارو خوندم، جالب مینویسی زبانی جلب و ...
ولی چرا اینقدر بد نگاه میکنی به زندگی؟؟؟
پاسخ armin : من بد به زندگی نگاه نمی کنم!
گیتا
1391/08/2 17:38
وای ماشالا به این حوصله
دستات سالمه؟؟
پاسخ armin : سالمه :)
بیشعورشناسی
1391/08/1 13:34
خب فکر کنم توی شرح و بسط عقده هات از من بهتری
پاسخ armin : مرسی!
margan
1391/07/30 10:00
kojayi pesar?????
pokidam bas k omadam o khabari azat nabood
ferke dele ma ro nemikoni?/?
پاسخ armin : :)
ببخشید :)
کلنگ
1391/07/22 22:08
رو کوه عقده هات زایمان کردی؟؟؟
پاسخ armin : کلنگ زاییدم!
چرا کس میگی ؟
عارفه
1391/07/22 01:49
آن قدر از آدم های خر خونی که تا مدرسه ها باز می شه غیب می شون بدم می آید.
خرخووووووووووووووووون
پاسخ armin : خرخوووون...همیشه دوست داشتم خرخون عینکی شاگرد اولیه هیچی ندون از زندگی نفهم باشم !
علیرضا
1391/07/16 18:29
خره بد رقم دلم برات تنگ شده....
پاسخ armin : منمــــممممممممم : )
چ خوبه آدم بعد مدت ها دوستش احوالشو بپرسه!
یه گوسفنده آدم نما
1391/07/16 01:51
منم موافقم ارمین کلنگ اگه تو خوارزمی درس میخوند واس خودش ی کسی میشد

الآن ک فک میکنم میبینم منم رو صخره ای از عقده هام واسادم اما تخمی ندارم ک اگه بهشون نرسم بگم ب تخمم

خعلی آدمه... چرا اسمه ی چیزی رو میاری ک ما نداریم بعد دلمون بخواد داشته باشیم عجبا
پاسخ armin : حسرت داشتن تخم داری>؟
یکیشو بدم بت ؟ :دی
ایرانی
1391/07/15 19:29
برو بگیر بخاب
روزای خوب به این زودی نمیان!
پاسخ armin : : (
بانوی بی پرده
1391/07/11 22:20
راستی چرا جواب كامنت ارو نمیدی؟؟؟؟؟؟
مدرسه چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟
دانشگاه ما كه عالیهۀۀۀۀۀۀ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




نمایش نظرات 1 تا 30