تبلیغات
زاغارت - و اولین برف,خلقت ناخوانده,شاید از آن ما آینده, ریگَ دیگَ ریگَ دیگ

:درباره وبلاگ

:نویسندگان

آماروبلاگ

1391/10/21-12:52



اولین برف زمستان است. سال 1382 هجری شمسی. چند بهِ خشک را روی بخاری گذاشته است بپزند.بهم میگوید: خوبی قبر شپش هایم؟ این را همیشه می گفت. این قربان صدقه ای بود که مخصوص من می گفت. من را جای قبر شپش هایش می خواند و صد البته خودش هم معنایش را نمی دانست. با یک آفتابه سفید مشغول ریختن آب داخل گلدان هاست. یک خال برجسته پائین تر از میانه ابرو ها با یک هیکل نسبتن چاق و النگو های طلایی اش دور برگ ها جنب و جوش دارد. قربان صدقه شان می رود اما ته دلش آرزو می کند کاش گلها هیچوقت تشنه شان نمی شد. کاش آب دادن نمی خواستند. و با این آرزو چند برگ زرد شده را جدا می کند مبادا سایر برگ ها هم ببینند و زرد شدن را یاد بگیرند. منتظر پدربزرگ نشسته ام که بیاید و چند چایی بخورد بعد دستی به جیب پر از اسکناس تازه اش بزند و بگوید بیا آرمین! من هم بلند شوم و یکی از به ها را بردارم و بروم برف بازی. سردم بشود و برگردم همینجا کنار بخاری بمانم و چایی بخورم. آخر اینجا شکلات داغ نداشت. شکلات داغ را من فقط داخل میکی موس دیده بودم. کریسمس ما کوژ بود. اصلن کریسمس نداشتیم. و یک زمان برای همین به ها و پول ها, شاید هم چون وقتی اولین برف می آمد پدرم هـــو هو می کرد و میگفت ببین برف می آید و من لبخند حماقت آمیزی می زدم احساس می کردم اولین برف حتمن می تواند چیز خاصی باشد. این احساس در خانه پدربزرگ بود.
 به خودم قول میدادم نمی گذارم سردم شود. اما آخرش دست هایم از شدت سرما بنفش می شد و مادرم می آمد من را می برد حمام و دستم را داخل یک تشت آب گرم می گذاشت. زندگی خوب بود و ملالی نبود جز اینکه ممکن است چند دقیقه دیگر این گرما باعث خارش دستم شود. اما همه چیز عوض میشود. امروز اولین برف امسال است. هیچ چیز خاصی نیست. پدربزرگ مرده است. می خواهم تازه شوم. اسپری مو بر نداریم و باید پشم های بزرگسالی را با واجبی بردارم. یعنی اولین برف بوی واجبی می دهد. بوی به داخل خاطرات و همانجا برای همیشه قفل شده است. اما واجبی هم نداریم. به پدرم گفتم اسپری مو بر بخر! گفت بی حیا. خندیدم و گفتم بیست سال از من قدیمی تری..روی پیشانی ات فوت کنم غبارش بلند می شود. موهای من خار حیا شده اند؟ لبخندی زد و گفت من هم فکر می کردم پدرم کس مشنگ است! اما همه چیز عوض می شود. ساکت شدیم. به فیس بوک رفتم. مسیج چند ماه پیش را دوباره خواندم. دوستی خارجی آمد و در فیس بوک برایم آرزوی موفقیت کرد. گفت اگر در مسیر آینده ات باشی هر قدمی که بر می داری شادی مخصوص آن قدم را احساس خواهی کرد. زیر کامنت بسیار مرسی کرده ام مبادا فکر کند ما ایرانی ها آداب معاشرت بلد نیستیم. اسمایلی های لبخندم همانجاست. فکر کرده اید اولین برف چیز خاصی ست؟ نامجو خوب می خواند. شعر خیام را آورده است و می خواند. می گویم لعنت بر تو! کاش ده بار می گفتی من جام جمم چو بشکستم هیچ! من هم روی دستم بزنم و به اسپری موبر با اسانس به فکر کنم. بله..این پستی بود که می خواست مرزی برای گذشته تعیین کند. اما من گیر کرده ام. شما هم گیر کرده اید. بخوانید مردی که خواست حرکت کند اما در حسرت طعم به روی بخاری غرق شد.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:1391/11/24 18:09


What causes pain in the Achilles tendon?
1396/05/15 21:29
Hi there! This is my first visit to your blog! We are a group of
volunteers and starting a new project in a community in the same niche.
Your blog provided us beneficial information to work on.
You have done a marvellous job!
What do you do for a sore Achilles tendon?
1396/05/15 21:14
Hello there, I believe your site might be having web browser
compatibility issues. Whenever I take a look at your website in Safari, it looks fine however when opening in Internet Explorer, it has some overlapping issues.

I simply wanted to provide you with a quick heads up!
Apart from that, great blog!
What is limb lengthening surgery?
1396/05/14 20:58
This is a topic that is near to my heart... Best wishes!
Exactly where are your contact details though?
Foot Issues
1396/05/11 00:13
I am actually happy to glance at this blog posts which consists
of plenty of helpful data, thanks for providing such information.
How long does Achilles tendonitis last for?
1396/05/10 15:31
certainly like your web site but you have to test the spelling on several of your posts.
A number of them are rife with spelling problems and I in finding it very
bothersome to tell the reality on the other hand
I will definitely come back again.
manicure
1396/02/6 20:25
Wow, wonderful blog layout! How long have you been blogging for?
you made blogging look easy. The overall look of your website is fantastic,
as well as the content!
manicure
1396/01/21 13:00
I'm truly enjoying the design and layout of your blog. It's a very easy
on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and visit
more often. Did you hire out a developer to create your theme?
Outstanding work!
manicure
1396/01/15 07:19
Hello this is kind of of off topic but I was wanting to
know if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with
HTML. I'm starting a blog soon but have no coding experience so I wanted
to get guidance from someone with experience. Any help would be enormously appreciated!
:)
1391/12/24 22:50
به به
چه همه دلمان هوای یک نفر از خاندان را کرده بود:)
چطوری تو؟!!!
پاسخ armin : خاندان؟ : )) کی هستی تو؟
علیرضا
1391/11/29 09:10
کدوم گوری هستی نفله؟؟؟؟
پاسخ armin : شرمنده : ) می خوام بیام وبتون بچه ها نمی شه
عارفه
1391/11/29 02:47
هیچ اتفاق خاصی نیافتاده پرفسور نبودی نگرانت شدم.قصد این که آپ کنی نداری بچه خرخون؟ نچ نچ نچ نچ نچ می خواهم بدونم دقیقا خودت کی شرمنده می شوی زود تر آپ می کنی؟
پاسخ armin : آپ می کنم می کنم ..
عارفه
1391/11/27 23:30
ارمین کجایی؟ دارم نگرانت می شوم خوبی ؟
پاسخ armin : :)
افشینعباس
1391/11/23 18:52
آرمین من دوست دارم چرا نمیفهمی خره
پاسخ armin : منم ..منم دوست دارمم عزیزم :*
عارفه
1391/11/11 17:00
کوششششیییی ارمین؟
پاسخ armin : واتس هپنینگ؟
نقطه
1391/11/8 12:57
تو فیسبوک عاشق شدی ؟ بزنم تو حلقت
پاسخ armin : فقط یه دلیل بیار با اون همه خوبیش عاشقش نشم خب :دی
علیرضا
1391/11/8 09:15
چه خبرا؟؟؟؟خوبی؟؟؟
پاسخ armin : مرسی..تو چطوری؟ :)
sab
1391/11/5 21:17
ینی من این همه رو بخونم؟
پاسخ armin : خیر ببرید مستراح همراهتون بمالین :)
نقطه
1391/11/4 22:32
ع کار اینگیلیسا نی ظاهرن
پاسخ armin : به گُه کشیدین کامنت دونیو!
نقطه
1391/11/4 22:31
من چرا اکثر وختا اینجا کامنتام چندبار میاد ؟ کار اینگیلیسیان حتمن
بزار امتحان کنیم اگه این چنبار نیومد کار اینگیلیسیا نی:
مرگ بر اینگیلیس
پاسخ armin : لحظاتی قبل از شهادت
نقطه
1391/11/4 22:31
من چرا اکثر وختا اینجا کامنتام چندبار میاد ؟ کار اینگیلیسیان حتمن
بزار امتحان کنیم اگه این چنبار نیومد کار اینگیلیسیا نی:
مرگ بر اینگیلیس
پاسخ armin : : ))))))))
نقطه
1391/11/4 22:29
چرا اینجا مثل فیسبوک نمیشه کامنتاو پاک کرد ؟
پاسخ armin : "یه کاری می کنم پشیمون شی از بدنیا اومدنت"
اینُ یه پسره تو فیلمِ گفت آلان!
نقطه
1391/11/4 22:29
چرا اینجا مثل فیسبوک نمیشه کامنتاو پاک کرد ؟
پاسخ armin : چرا نمی کشین بیرون ؟
نقطه
1391/11/4 22:27
یو لیو فر ناثینگ ناو
پاسخ armin : بیبی..! آی سی آی عم ئه جینیِز بات نوبادی نوز دت
نقطه
1391/10/28 18:47
عارمین از فولانی چه خبر زنده است ؟ اگر هست بگو خودش را کشته کند بلکه مفید واقع شود و مقبول بیفتد
پاسخ armin : این کشته کندُ کی گذاشت روی زبون شماها؟ جریانش چیه؟:دی
فولانی زنده ست خیلی حال احوالنا احسنه هم هستش بیشتر از پارسال
افشینعباس
1391/10/28 18:19
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

آرمین عزیزم حالا که دارم این کامنت را برایت میگذارم در کافی نت نشسته ام و بارش اشک ها امان را بریده است
آه ای آرمین بدخت بیا به اسلام راستین بازگرد
خاک تو سرت
پاسخ armin : تو این خونه میشه هرجایی رید..میدونستی؟ بعد پا میشن با فرش شویی ها تهدید می کنن لاشیا!
نقطه
1391/10/28 14:41
آرمین بیا و برو خودت را کشته بکن بلکه من گریه کنم و برایت پست بنویسم و از بیکاری در بیایم
اینطوری برای درس نخواندم هم دلیل دارم و میگویم عارمین خودش را کشته کرده است
اینطوری خودت هم مفید واقع میشوی نقطه
پاسخ armin : : ))) نزمین نزمین نزمین! مار از خودتِ دیگه!
1391/10/27 02:28
چرا من هی یادم میرود تیك خصوصی ؟!
اووووووووف
پاسخ armin : مهم نیست !
mehrnush
1391/10/25 20:22
آره..حس کردم باید بیام..خیلی وقت بود نیومدم
خوبه.تو هنوز هستی..
پ.ن: چقد دلم اون آدماییو میخواد که بانوی اجاره ای ازش حرف زده..چه قشنگن..حتی رویای بودنشون..
پاسخ armin : مرسی مهرنوش ..
فک کنم خودش یکی از اوناس
نارگل
1391/10/25 12:33
اولین بار بود ک وبت رو خوندم،جالب بود!
جالبه که همه چیز تکرار می شه...گذشته های دوست داستنیه لعنتی
پاسخ armin : : )
بانوی اجاره ای
1391/10/25 00:21
دلم برای نامه نوشتن تنگ شده بود... گاهی اوقات بعضی آدما تو زندگیت هستن که بودنت رو تعریف میکنن. آدمایی که هرچقدرم دور خودت دیوار بکشی و تنهاییت رو صیقل بدی، اونا رو بی هیچ مشکلی میتونی اون‌تو جا بدی. آدمایی که شاهد تو ان. آدمایی که عاشق بودنشونی. نامه نوشتمشون.
0
...
دلم میخواد بنویسم. خیلی چیزا تو کلمه که باید بنویسم. خیلی حرفا. ولی نمیتونم.
پاسخ armin : چرا نمی تونی ؟ :دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




نمایش نظرات 1 تا 30