تبلیغات
زاغارت - وقتی امپرسیونیست پیر نامه می نویسد[من خیلی نمکم]

:درباره وبلاگ

:نویسندگان

آماروبلاگ

1392/01/4-18:25



لیلی عزیز؛ 
سال هزار و سیصد و نود و یک هجری شمسی تمام شد؛ نترس! نمی خواهم سیاه نمایی کنم و تو را یاد "بلبشو"های روانی این سال آزگار بیندازم. هرچه بود تمام شد و بیا به افق های روشن و چشمه های طلعتی و چشم انداز های بزرگ آینده نگاه کنیم. دیروز که هنوز هزار و سیصد و نود و یک تمام نشده بود لخ لخ کنان رفتم و شاشیدم و یاد تو افتادم؛ آووه..ببخشید! من باز هم علفم را نجوییده بیرون دادم، جریان از این قرار است که چند روز پیش تقویم سال جدید را توی دستشویی نصب کردم و با دیدن آن یاد روز های شمال افتادم... «آه! آرمین..بوی گه میدهی. خودت را نشستی؟» ...«چرا! چرا! ..من کونم تمیز است». اما می گویند حقیقت را باید گفت..آنروز من کونم را نشستم و بیا به مسئله علت و معلول برگردیم. تو همیشه من را به عجله می انداختی..تمام زندگی من را به عجله می انداخت و من همیشه در تکاپو بودم؛ زندگی...کار...پول....عجله...بدو!! بدو!! و من فرصتی برای شستن کونم نداشتم. همان تکه تاپاله ای را هم که می اندازم، هیچ آرامش درخور تعریفی ندارد و همه اش را پا در هوا رها می کنم و بعدش بیرون می پرم و دوباره تلاش می کنم. 365 روز تمام مثل سگ می دوم و گاهی میروم و وبلاگم را آپ می کنم[در این پانویس: نویسنده می خواهد بگوید وبلاگش همیشه پابرجا خواهد بود]. تقویم را هم برای این گذاشته ام توی دستشویی چون همیشه همانجا یادم می افتد که نمیدانم امروز چند شنبه است. چون آدم که سگ دو میزند دیگر فکر این چیزها نیست.

 لیلی عزیز؛
 من هرگز عیدی های کلانی که دوستانم می گرفتند را نگرفته ام؛ همین کیوان عن دماغوی کریه بد منزلت جاکش، هر عید، بانک سوئیس را توی جیبش انتقال ارز میداد، اما برویم آنطرف سکه :عموی من هم یکبار مست کرده بود چک یک میلیون ریالی برایم کشید. آه لیلی! ..آن پول ها تمام شد و امیدوارم شاخه گلی را که ضمیمه نامه کرده ام از من پذیرا باشی : )
 راستی؛ به یادت آهنگ Lê dîlberê  گذاشته ام؛ می برتم بالای ابرها...درست است که پیر و خرفت شده ام اما هنوز مغز موسیقی ام خوب کار می کند...این را رفتیم همان مغازه "اکران" آوردیم. دیروز که رفتم آلبوم جدیدش را بیاورم به سامان گفتم سوات موسیقی نداری!او هم خیلی پیر شده؛ از خودش بیخود شد عربده زنان موعظه ام کرد «تو به گور پدرت خندیدی پیر خرفت، فکر کرده ای من هم مثل تو خرفت شده ام؟ نه جانم! من دست کم روزی دویست صفحه کتاب می خوانم، همه ی آثار سلین و سایفسکی را از برم پدر جان..تو به من....» بگذریم! حرفهایش تکراری شده اند...نت های موسیقی این آهنگ هنوز هم مجنونم می کند...بالاتر...بالا..! و ناگهان!..آه..جوهرِ خودکار پس زد...:( 

لیلی عزیز، 
شاش هایم هم به قرمزی خون شده اند؛ این دارو های شیمی درمانی کار خودشان را کردند..این سرطان ریه کوفتی ولم نمی کند و آلتم حسابی چروکیده و پلاسیده شده است. خیلی سنگینی می کند و همین روزهاست که شاه رگم را از آنجا بزنم. آخر تکه گوشت بازنشسته ایست که دیگر فقط حکم مصرف کننده دارد؛ مثل خودم..365 روز است که فقط مصرف کننده جامعه هستم..همین دیروز کیوان می گفت ما ها دیگر زالو های پیری هستیم که چسپیده ایم به خفت شبکه خون رسانی جامعه! اما من حرف هایش را گوش نمی دهم و می خواهم سال جدید را خیلی خوب شروع کنم. فهمیده ام وقتی تلاش هایم برای رسیدن به اهدافم در مسیر درست قرار بگیرد؛ روز ها که بیدار خواهم شد نگاهم ابدا نگاه مضحکی نخواهد بود...آخر میدانی؟ وقتی آدم توی محدودیت باشد صبح که بیدار می شود نگاه کرختش به شکل مضحکی روی تصمیم هایی که شب پیش مشتاقانه میگیرد می افتد و من تمام نوجوانی ام در ایران را اینگونه بودم و نهایتا بیخیال تلاش شدم.میدانی که؟

عشق من؛
در مورد جوانی و بلوغ هم بگویم که به عقیده من، بلوغ روانی هر فرد با خوابیدن و در سال جدید بیدار شدنش و نوع واکنش او نسبت به سال جدید مورد ارزیابی قرار می گیرد. واکنش من این بود که تا پانزدهم فروردین، دیگر توی پروفایل دختر ها چشم چرانی نکنم. اما از دور عکس پروفایل تو را دیدم. من با عشقی لاینتهی سمت تو آمدم، پروفایل فیس بوکت را دیدم و پائین تنه ام به یک آن، خیلی لرزید. روی لبه پشت بامتان نشسته بودی و پشت سرت با فوتوشاپ اسمت را خیلی بزرگ و پر از زلم زیمبو قرار داده بودی؛ از همین جوات بازی هایت خوشم آمد...حقیقت را باید گفت! 

لیلی عزیزم؛
 قرار بود سیاه نمایی نکنیم؛ راستی از امروز از تقویم توی خانه استفاده می کنم و کونم را هم تمیز و با آرامش می شورم..آخر گفته اند سه چیز: خوردن، ریدن و ریدن.


دوست دارت/ آرمین
پــایان.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:1392/01/9 19:02


How do you get taller?
1396/05/15 02:33
It's very simple to find out any matter on web as compared to
textbooks, as I found this article at this
web site.
foot pain conditions
1396/04/6 20:54
Hi i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this post i thought i could also make comment due to this good paragraph.
groovyadage7944.soup.io
1396/02/20 19:27
This is the perfect web site for everyone who
hopes to understand this topic. You realize so much its almost tough to argue with you (not that I really will need to?HaHa).
You certainly put a brand new spin on a subject which has been discussed for many years.
Wonderful stuff, just wonderful!
BHW
1396/02/2 02:08
Hello, i read your blog from time to time and i own a similar one and i was just wondering if you
get a lot of spam comments? If so how do you protect against it, any plugin or
anything you can suggest? I get so much lately it's driving me
mad so any assistance is very much appreciated.
BHW
1396/01/24 01:14
I do trust all the ideas you've introduced on your post.
They are really convincing and can certainly work.
Still, the posts are very brief for starters.

Could you please extend them a little from next time?
Thanks for the post.
manicure
1396/01/15 12:09
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make your point.
You definitely know what youre talking about, why throw away your intelligence on just posting videos to your
site when you could be giving us something informative to
read?
manicure
1396/01/9 19:47
May I simply say what a relief to discover an individual who
genuinely knows what they're talking about on the
internet. You actually know how to bring an issue
to light and make it important. A lot more people really need to
check this out and understand this side of the story.
I can't believe you're not more popular because you definitely possess the gift.
حسن داش
1392/01/21 11:55
چندش آور لجن . دلم تنگ شده بود برات . محتوا میسازی هر بار . مرسی که چرت نمینویسی
پاسخ armin : :)) مرسی...:*
علیرضا
1392/01/20 22:14
شاهکاراتو دوست دارم...چه نوشته باشن چه عکس....بغضم میگیره میبینمشون...نمیدونم چرا...
دلم برات تنگ شده بود
پاسخ armin : :)) چه خوب که دوس داری :*
AMIR
1392/01/20 20:12
پس چی شد این داستان دیگه که قرار بود بنویسی خلبان پیر؟
:دی
پاسخ armin : نوشتم رو دسکتاپه خاک میخوره!..خلبان(اوه)چه شیرین! یه چن روز سبک سنگین کنم با محمودی حرف بزنم برم پی پی ال هواپیمام بگیرم:دی
میلاد
1392/01/10 20:35
داداش تو آدم نمیشی؟؟؟
من میلادم شیراز
یادت اومد آی کیو؟
این چرت و پرتات آدمارو دیوونه میکنه.
پاسخ armin : شماره کجارو گرفتی داداش؟
من چرت و پرتامو باور می کنم.
علیرضا
1392/01/10 18:47
آرمیــــــــــــــن؟؟؟؟!!!تو روحت با اون تصویر هدرت.....
پاسخ armin : شاهکار رامشتینه! ببین نور شهوت کجاها متمرکزه! بزارین ماهم یکم چس کلاس بیایم:دی
shokoofe
1392/01/10 15:31
اول كه بیا اون عنوانو یه زیر نویس بده به من .
عكس هدرت ازون نگاه های رو به افق داشت آرمین :دی
پاسخ armin : :)) این نگاه رو به افق چی هست؟

یاور همیشه کافر
1392/01/8 18:44
تموم قصه ها بی حاصل بود
هنوزم غصه ما رو میسوزنه
حالا همه با هم لیلی
وای لیلی جان
اون قبیا حال میکنن ؟
سیریش
1392/01/7 15:28
سلام.
یک سری به وبلاگ من بزن.
مثل همینجا خرابه است.
زاغارت
دوست داشتی لینکم کن و بگو تا لینک کنم
زاغارت
علیرضا
1392/01/5 12:50
اینجا تو خیلی نمکی...نمک روی زخم....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر